گـــــاهی تنــــها ماندن بهــــای آدم مانـــــدن است
خداحافظی........ خداحافظ وبلاگم خداحافظ تمام دوستان من میرم ولی دیگه بر
نمیگردم pedram savalanian سلام بر
آنکه می آید! خداوندا
تو میدانی که انسان بودن و
انسان ماندن نامه ی یک
مادر به گلشیفته فراهانی سلام گلشیفته جان؛این روزها نام تو را
از خیلیها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته
ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و... فراموش
نكن گلشیفته
جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك
شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در
دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از
دست بدهی.تمام فرصتهای درخشانهالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه
شگفتی را كه امثال مادر ملاقلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه
باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز
یك"مادر"باش با يک شکلات شروع شد . من يک شکلات گذاشتم
توي دستش .او يک شکلات گذاشت توي دستم .من
بچه بودم . او هم بچه بود. سرم را بالا کردم او هم سرش را بالا کرد . ديد
که مرا ميشناسد . خنديدم . گفت :« دوستيم ؟ » گفتم : «دوست دوست » گفت : «
تا کجا؟» گفتم : دوستي که « تا » ندارد !. گفت : « تا مرگ ! » خنديدم و
گفتم : « گفتم که تا ندارد ! » گفت : « باشد ، تا پس از مرگ !» گفتم :«
نه نه نه ، تا ندارد » گفت :« قبول تا آنجا که همه زنده ميشوند،يعني
زندگي پس از مرگ . باز با هم دوستيم . تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر کجا که
باشد من و تو با هم دوستيم.» خنديدم گفتم :« تو برايش تا هر کجا که دلت
ميخواهد يک «تا » بگذار . اصلا يک تا بکش از يک سر اين دنيا تا سر آن دنيا .
اما من اصلا تا نميگذارم .» نگاهم کرد .نگاهش کردم . باور نميکرد . مي
دانستم او ميخواست حتما دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را
نميفهميد.
مداد
رنگي ها مشغول بودند.به مداد سفيد هيچ کسي کار نمي داد...همه مي
گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ
گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و
آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد
رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد سر به روي شانه هاي مهربانت
ميگذارم عقده دل مي گشايد گريه ي بي
اختيارم ازغم نامردمي ها بغض ها در سينه ها
دارم شانه هايت را براي گريه كردن دوست
دارم بي تو بودن را براي با تو بودي دوست
دارم خالي ازخود خواهي برتر از آلايش تن من تو را بالاتر از تن برتر
از تن دوست
دارم به حرفم گوش كن يا رب به دردم گوش
كن
يا رب اگر بيهوده ميگويم مرا خاموش كن يا
رب بودیم وکس قدر ندانست که بودیم
باشد که نباشیم و بدانند بودیم صدا مي کنم ترا وقتي نگاهم در نگاهت مات مي ماند وقتي سکوتم عاشقانه ترين ها را در حصار بي صداييش براي تو مي
خواند صدا مي کنم ترا وقتي صدايم ز ارتعاش عشق مي لرزد و جنون شقايق وحشي مرا سوي تو آرام آرام اين گونه عاشقانه مي
کشاند صدايم را ... بشنو
صدايم را ۱- محبت
شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم ۲- دروغ
و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو ۳- روز
به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم ۴- به
پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و ۵- این
احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید ۶- از
هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه ۷- شریك
زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما ۸-
توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و ۹-
بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم ۱۰- این
خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچكس نمیتواند تحمل كند و با این ۱۱- اگر
ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را ۱۲- به
پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم ۱۳-
خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه ۱۴- از
زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش ۱۵- این
مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر ۱۶- باز
بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه ۱۷-
جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش ۱۸-
دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین ۱۹-
عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه ۲۰- تو و
یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه ۲۱- تو
را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم در
آخر اگر میخوای میزان علاقه مندیم به تو رو
بدونی از گزینه های بالا فقط شماره های فرد رو بخون

![]()

روزی نه چندان دورِ , او هم نگاری بوده است.
.
.

اغلب جاهای ایران داره برف میاد
ما تو فکر برف بازی هستیم
غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرفها رو بشوره.
.
.
دیـشـب گـرسـنـه بـود
دخـتـری کـه مُـرد ...
چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛
و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول
دیـشـب از سـفـر رسـیـد
مکه رفته بود !
.
.

سلامتی اون کارگری که خبر اختلاس 3000 میلیارد
تومانی و میشنوه و باز
اول صبح بچشو میبوسه و برای ماهی 200 هزار
تومان پول حلال میره سر
کار و عرق میریزه. به سلامتی همه کارگران زحمت کش
.
.

تمام چسب زخم هایت را
هم که بخرم
باز نه زخمهای من خوب میشود
نه زخمهای تو

![]()




سلام
بچه های
خوشمل
جمعه رفته بودم کوه آخه من یه کوهنوردم
اینم یکی از شگردای دست پخت منه خوراک مرغه بهش میگن
مرغ حلبی بینهایت
خوشمزست قیافه غذا همه چی رو میگه
کی دوست داره براش
بپزم بخوره؟؟؟
![]()

من وخدا بیامرز بابام (
دریاچه ارومیه 66/4/8 )
یه شعر که خودم
سرودم در وصف این تصویر
خوابیدی رو بال موجها
کاش می شد بودم کنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به
راهت
دنبالت
دارم می گردم
اما نیست
از تو نشونی
روزگار ما
رو جدا کرد
یه غروب
توی جوونی
دل من
هواتو کرده
کاش می شد
تورو
ببینم
کاش
بشه تو خواب دوباره
دست سردتو بگیرم
تو که رفتی به سلامت
وعده ی ما به
قیامت
حسرت
یه لحظه دیدن
واسه من
شده یه عادت ...
![]()


![]()

در
این دنیا چه دشوار است،
چه
رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
وبلاگ پدرام ساوالانیان

![]()

یادت هست هنگامی كه تو با
مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول
ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم
كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج
افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می
گویند می خواهی ستاره فیلمهایهالیوود شوی.
گلشیفته
جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك
مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كههالیوود كجاست؟
می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در
شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیایهالیوودیها
داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی
سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده
است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایههای
خانوادهها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این
پیشرفتها چشمت را كور نكند.
دخترم،برای من
كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از
استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند
آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در
برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای
بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست
مادر جان!مبادا زرق و برقهالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت
را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی
پول،احترام،فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار
در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می
تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را
با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها
می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت
كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه
ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد
گرفت.این درسی بود كه رسول ملاقلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب
این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم
مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به
همه دختران ما حالی كند؟
![]()

گفت:« بيا براي دوستيمان یک
نشانه بگذاريم .» گفتم : « باشد تو بگذار .» گفت :« شکلات .هر بار که همديگر را مي بينيم يک شکلات مال تو يکي مال من . باشد ؟ » گفتم :« باشد .» هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش . او هم يک شکلات توي دست من . باز همديگر را نگاه ميکرديم
يعني که دوستيم . دوست دوست . من تندي شکلاتم را باز ميکردم و ميگذاشتم توي
دهانم و تند تند آن را ميمکيدم . ميگفت : « شکمو ، تو دوست شکموئي هستي » و
شکلاتش را ميگذاشت توي صندوق کوچولوي
قشنگي . ميگفتم :«بخورش ! » ميگفت :« تمام ميشود . ميخواهم تمام نشود .
براي هميشه بماند .» صندوقش پر از شکلات
شده بود . هيچ کدامش را نميخورد . من همه اش را خورده بودم .گفتم :«اگر
يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا
کرمها . آنوقت چکار ميکني ؟ » گفت :« مواظبشان هستم . » ميگفت ميخواهم
نگهشان دارم تا وقتي دوست هستيم و من شکلات
را ميگذاشتم توي دهانم و ميگفتم : « نه نه نه تا ندارد . دوستي که تا
ندارد . »

![]()


![]()


![]()


![]()

(فقط باید تا آخر
بخونی)
وضع
![]()
از تمام دوستانی
که مرا در این مدت تحمل کردن تشکر میکنم
توسط √ پدرام خان √| |
برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم
نیاز به گفتگو و ارتباط داریم در
روزگار کنونی چاره ای جز فضای مجازی اینترنت نیست ایمان دارم هیچ کوششی
بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به
نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد.
خدا بهشون کمک کن آمین
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √|
امروزکودکی میان آب وآینه متولد می
شود نیلوفری
برزمین می
روید
و من از کسی
شنیدم که
می گفت:
تولد هر
کودک یعنی آنکه خداوند هنوز به
انسان
امیدوار است
یادم
آمد که من هر شب می خوابم تا صبحی دیگر دوباره
متولد
شوم
وهر صبح
یعنی آنکه هنوز باید به زندگی
امیدوار بود.
یادت باشد
باید امیدوار بود امید
داد و امید گرفت
امید تو به من امید من به تو
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
يک سال . دو سال . چهار سال
. هفت سال . ده سال . بيست سال شده است او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام .
من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است . او آمده امشب تا
خداحافظي کند . ميخواهد برود .برود آن دور دورها .. ميگويد :«ميروم اما
زود برميگردم » من ميدانم . ميرود و برنميگردد . يادش رفت شکلات را به من بدهد .من يادم نرفت . يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم :«اين براي خوردن . » و يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش و گفتم :« اين هم
آخرين شکلات براي صندوق کوچکت » . يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش .هر دو را خورد و خنديدم . ميدانستم
دوستي من « تا » ندارد .ميدانستم دوستي او « تا » دارد . مثل هميشه . خوب
شد همه شکلاتهايم را خوردم .اما او هيچ
کدامشان را نخورد . حالا با يک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |
توسط √ پدرام خان √| |




